راز عشق

جناب استاد شما قبلاً گفته اید که:

خداوند از شدت ظهور پنهان است،

آیا خود انسان نیز از خودش پنهان است؟

 


-  جناب استاد شما قبلاً گفته اید که: خداوند از شدت ظهور پنهان است، آیا خود انسان نیز از خودش پنهان است؟

بله، ذات حقیقی انسان از خودش پنهان است. شما الآن نمی توانی بگویی که ذات خودت کیست؟ شما می گویی که من ام. بگو من!

-  من

مرجع این ضمیر کجاست؟ بگو تو! خوب منم. بگو او! خوب ایشان است. حالا بگو من! مرجع ضمیر را نشان بده ببینم. بدن شما «من» است؟ پس چرا می گویی بدنِ من؟ خوب بگو این «من»، روح است. اگر این «من» روح شماست پس چرا می گویی روحِ من؟ تو روحی یا روح داری؟ بدنی یا بدن داری؟ فکری یا فکر داری؟ کسی که همه این ها را دارد او کیست؟ که هم روح دارد و هم بدن؛ می شناسی اش؟ یعنی خودت از خودت غایبی! و به یک معنی ظاهری. اما آن «من» است که مرتب در شما ظاهر می شود. فکر و بدن و روح تو ظهور آن «من» است. اما به تمامه نیست. هر لحظه او برای تو یک ظهور دارد. تا حالا می دانی که چند تا «من» عوض کردی؟ از اول عمرت را نمی گویم؛ از صبح که از خواب پا شدی و آمدی اینجا می دانی چند تا «من» عوض کردی؟ با هر نفسی یک «من» هستی.

-  این دو هزاران من و ما، ای عجبا من چه منم

آفرین، شعرش را بخوان! خوب سؤالاتی می کنید! ای عجبا من چه منم. این سؤالی که کردی خیلی سؤال خوبی بود که چرا یک چیز از شدت ظهور پنهان است؟ چون جواب این سؤال سخت است می خواهم با یک مثال برایتان توضیح دهم.

الآن روزه دیگه؟ شما این دیوار را می بینی؟ این درخت را می بینی، با چی می بینی؟

-  با چشم

چشم اگر نور نبود، می دید؟

-  خیر

پس همه چیز را با نور می بینید. آیا خود نور را هم می بینید؟ شما منوّر را می بینید یا نور را؟

-  منور را.

حالا از منور صرف نظر کن و خود نور را ببین. میشود یا خیر؟ شما هرچیز که ببینید منور است حتی هوا. این دیوار و این درخت و هر چیزی که می بینید در پرتو نور است، بدون تردید. اگر نور نباشد هیچ چیز را نمی بینید. اما خود نور یعنی صرف نظر از منور را می بینید یا نه؟

 -  نه، نور را کسی نمی تواند ببیند.

نور همیشه در انعکاس در شیئی دیده می شود اما خود نور بدون انعکاس در شیء دیگر چگونه قابل مشاهده است؟ مثال خوبی زدم؟ از شدت ظهور، پنهان است! چون [نور] ظلمت است پنهان است یا چون شدت ظهور است؟ خود نور ظاهر تر است یا منور؟

-  خود نور

ولی منور را می بینیم و نور را نمی بینیم. چرا؟ لشدت ظهوره. خدا را در مظاهر می توان دید اما صرف نظر از مظاهر چگونه او را می توان دید؟ پس شدت ظهور، موجب پنهانی است. من همین نور حسی را مثال زدم ولی نور معنوی هم به همین شکل است. پس خود نور را جز در منور نمی توان دید. به همین دلیل گفته اند که الظاهر بذاته و المظهر لغیره...

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن 1391ساعت 11:31  توسط عاشق  | 

شسیب

نقدی بر مسعود ده نمکی(قسمت دوم)

هر کس که فقط کمی اهل اندیشه و ایضا ً سینما باشد به طرفة  العینی با دیدن چند صحنه از مستندهای ده نمکی در می یابد که ده نمکی به هیچ وجه تکلیفش با خودش مشخص نیست.ده نمکی می خواهد ادای یک روشنفکر مذهبی را در بیاورد اما نه از فکر چیزی می داند  و نه مذهب را خوب می شناسد. ده نمکی فقر مطالعه دارد و این کم سوادی از لابه لای صحنه به صحنه ی فیلم هایش چکه می کند. البته این به آن معنا نیست که او فرد ریاکار یا متظاهری است! به هیچ وجه...!! ده نمکی هم مخلص به نظر می رسد و هم زحمتکش! اما وقتی که فرد مخلص و زحمت کش صاحب اندیشه ای منسجم نباشد و سواد کافی برای انجام کاری را نداشته باشد نتیجه زحمات مخلصانه اش همیشه یک فاجعه است!! ده نمکی گمان می کند که نجات بخش ایران و حتی جهان است! فکر می کند که هر کس فیلم هایش را ببیند اگر عرق خور باشد زمزم خور می شود و اگر تریاکی باشد ترک می کند و اگر فاحشه باشد عفیفه می گردد! ده نمکی گمان می کند مستندهایش تاریخ این سرزمین را عوض کرده و به قول معروف همه چیز را کن فیکون فرموده است!!

به عنوان مثال به این سؤال و جواب در مصاحبه ی حضرت ایشان با جناب «رشیدپور» دقت بفرمایید:

"- مسئولين بايد چه كار كنند كه فحشا كمتر شود؟

- وقتي فقر از دري وارد مي‌شود،‌ ايمان از در ديگر بيرون مي‌رود. اگر مسئولين بتوانند فاصله‌ي طبقاتي را در جامعه كم كنند، بسياري از اين معضلات كم مي‌شود. شايد قديم اگر اين حرف را مي‌زدم خيلي‌ها جلويم مي‌ايستادند و مقاومت مي‌كردند ولي بعد از آن خيلي از آمارها گوياي اين بود كه من درست گفتم. شعارهاي خيلي از مسئولين كشور هم رفت به سمت عدالت و عدالت‌خواهي.
- منظورتان آقاي رئيس جمهور است؟

- منظورم گفتمان غالب است. «فقر و فحشا» كاري كرد كه مسئولان دست از كلي‌گويي بردارند. يعني ما خيلي از خطبه‌هاي «عدالت خوب است» را مي‌خوانديم ولي نگفته بوديم كه اين بي‌عدالتي مي‌تواند چه عوارضي داشته باشد."

 

پیش از این گفتم که در «فقر و فحشا» ده نمکی به بدترین شیوه ی ممکن در قالب مصاحبه های متعدد و اضافه کردن مخلفاتی همچون موسیقی تند اعتراضی و مقاله خوانی درویش مسلکانه ی «میرشکاک» و بیان حدیث جعلی درباره ی تهران!! و مشتی مخلفات دیگر مخاطب را به این باور می رساند که یک روسپی در حرکت به سمت فحشا به هیچ وجه مقصّر نیست و این تنها فقر است که موجب فحشا شده است. البته در اینکه فقر یک علّت ناقصه برای فحشاست هیچ شکی نیست اما مگر قرار است که هر کس فقیر باشد تن به خودفروشی بسپارد؟!!

مخاطب معقول و مذهبی وقتی که این مستند را می بیند هر لحظه انتظار دارد که برادر هونداسوار شلمچه نگار بعثی شکار! یک جمله نیز در باب بی تقوایی و زیاده خواهی جماعت روسپی بشنود اما دریغ از یک کلمه!!

ده نمکی که به تعبیر خودش فیلم هایش را از عبادت هایش بالاتر می داند برای هر انتقادی توجیهی می تراشد و توجیه المسایل هزار جلدی اش بعضا ً حاوی احکام و فتاوای عجیبی است که جز سبز شدن شاخ بر سر مقلّدان حضرتش نتیجه ای دیگری در بر ندارد.به عنوان مثال به جملات زیر که از بیانات حضرت ایشان درباره ی مستند «فقر و فحشا» است توجه کنید:

"- يكي از دوستان سينمايي ما كه خيلي هم عليه السلام است به من گفت: مشكل تو اين است كه نتوانسته‌اي حرفت را برساني، گفتم: چه طور؟ گفت: تو در فيلمت از فاحشه‌ها دفاع كردي. گفتم: اگر اين طور درآمده كه خدا را شكر! گفت: چرا اين حرف را مي‌زني؟ گفتم: حضرت علي مي‌گويد: در حكومت اسلامي اگر خلخال از پاي پيرزن يهودي كنده شود جا دارد كه مرد مسلمان دق كند. پس مايي كه جنگيده‌ايم و نگذاشته‌ايم بيگانه با ناموس‌مان هر كاري كه دلش مي‌خواهد بكند، امروز نمي‌توانيم ببينيم كه همان بيگانه در دبي اين بلا را سر ناموس‌مان مي‌آورد."

ده نمکی به درستی به نقش غیرقابل انکار مسؤولین همیشه در صحنه! در به وجود آوردن فقر و فحشا اشاره می کند اما  در این میان هر مخاطب کودنی نیز به خوبی در می یابد که منظور جناب ده نمکی از مسؤولین فقط و فقط حضرات اصلاح طلب هستند و بس! گویی که قبل از دوم خرداد همه ی این روسپی ها مشغول تعبّد و تهجّد و پچ پچ کردن حوقله بوده اند و به ناگاه با دم شیطانی اصلاح طلبان دچار هواهای نفسانی شده  و به کارهای تنبانی! روی آورده اند.

صد البته حقیر نه از لپ آنکارد شده  جماعت اصلاح طلب خوشم می آید و نه از پیشانی ممهور به مهر کربلای حضرات اصول گرا چرا که معتقدم سگ زرد برادر شغال است و همه در لفت و لیس ، السابقون السابقون اند اما انصاف حکم می کند که در این وانفسای فقر و فحشا اگر جناب ده نمکی قصد هدایت مسلمین ایران و جهان را دارند به اندازه ی سر سوزنی نیز انصاف داشته باشند و علایق جناحی خود را مانند پیاز کله گرگی در دیزی فیلم هایشان نکوبند! زیرا به تعبیر شاعر:

گر حکم شود که مست گیرند

در شهر هر آنکه هست گیرند!

ادامه دارد...



نقدی بر ده نمکی و رسوایی(قسمت نخست)

 

 

ای برادر! تو همه اندیشه ای!!                پس چرا اینقدر فکر گیشه ای!!!؟

 

مسعود ده نمکی را کمتر کسی است که نشناسد و اگر حمل بر اغراق نشود گمان می کنم خیلی ها در کشور ما هستند که «برادران لومیر» را نمی شناسند اما «برادر ده نمکی» را می شناسند!!!

برادر ده نمکی نه نوه ی «عبدالحسین سپنتا» است و نه ایضا ً نبیره ی «ابراهیم خان عکاس باشی» ، وکیل و وزیر هم نبوده ، گردن کلفت ترین رفیقش هم «حسین الله کرم» است که خیلی ها در این کشور او را هم نمی شناسند! خوردن چند لقمه تُن ماهی و چند جرعه شربت آب لیمو در دوکوهه هم بعید است که چنین شهرت روزافزونی نصیب یک رزمنده ی جوان کند! گاز دادن با هوندای دویست و پنجاه سی سی آلبالویی رنگ گلگیر دار در خیابان ولی عصر نیز هنری نیست که فقط مختصّ ذات یگانه ی جناب ده نمکی باشد! انتشار «شلمچه» و توقیف «جبهه» در تاریخ این سرزمین پر از جنجال هم چندان محلّی از اعراب ندارد!! پس مسعود خان ده نمکی چه هنری دارد که چنین شهره ی آفاق شده و به تعبیر «سعدی» هر کجا رود قدر بیند و بر صدر نشیند!!؟ پاسخ یک کلمه است:

هنر هفتم!

صد البته همانگونه که خوانندگان اهل فضل مستحضرند لفظ محدود است و معنی فراخ لذا همانگونه که توپ بازی دو تیم «پیروزی» و «استقلال» و ایضا ً «بارسلونا» و «رئال مادرید» فارغ از همه ی تفاوت های زمین تا آسمانشان «فوتبال» نامیده می شود در هنر هفتم نیز داستان به همین منوال است و از آنجا که ما به قول حکما نزاع لفظی نداریم بنده نیز بر سبیل مماشات به بالا و پایین پریدن و این سو و آن سو دویدن و تکان خوردن سر و کله و لب و لوچه ی  چند نفر در مقابل دوربین برادر ده نمکی نام «سینما» را می گذارم و امیدوارم که کسی از من به خاطر این تسمیه ی بی وجه آزرده خاطر نشود!!

سینمای ده نمکی با «فقر و فحشا» آغاز می شود. مستندی که از تعدادی مصاحبه ، چند موسیقی پاپ اعتراضی ، یک مقاله ی بلند از یوسفعلی میرشکاک با جامه و ریش و سبیل منحصر به فرد و مقداری مخلّفات دیگر تشکیل شده و تمام هدف آن این است که به نحوی از انحاء به مخاطب خود بقبولاند که فاحشه ها آنقدرها هم فاحشه نیستند و خیلی هایشان اگر می توانستند به جای هفته ای یک بار مرغ به دندان کشیدن روزی یک بار این عمل واجب را ادا بفرمایند هرگز فاحشه نمی شدند!

ده نمکی در «فقر و فحشا» ضمن تطهیر تلویحی روسپی گری به صورتی آشکار تمام تقصیرها را به گردن ریخت و پاش های مسوؤلینی می اندازد که مثل همیشه فاقد زمان ، مکان و نام و نشان مشخص اند! اما برادر ده نمکی خوب می داند که به دلیل همزمانی انتشار مستند با سال های پایانی دولت اصلاحات ، پیام وی مرجع ضمیر خود را خواهد یافت لذا نه تنها خبری از برادران کفن پوش نمی شود و جناب ده نمکی هم به خاطر زیر سؤال بردن عدالت علوی! سر از اوین در نمی آورد بلکه همین مستند کم هزینه و پر مخاطب راه را برای قدم های بعدی برادر ده نمکی هموار می کند تا وی بر اساس شمّ قوی مخاطب شناسی ، مستند دیگری را به تصویر بکشد.

«کدام استقلال؟ کدام پیروزی؟» دومین و آخرین مستند جنجال برانگیز برادر ده نمکی است که در ادامه ی دنباله سازی های فکری برای بررسی ریشه های فقر ، این بار «فوتبال» را در کنار «فقر» دراز می کند  و به صورتی بسیار محافظه کارانه به ثروت غیر معقول و غیر مشروع برادران مشغول به جهاد فی سبیل الله در خط مقدم توپ بازی! می پردازد.

ده نمکی که پیش از این در زمان نشریه یازی هایش شعر «کدام استقلال؟کدام پیروزی؟» به قلم «امیری اسفندقه» را حواله ی بازیکنان و تماشاچیان شهرآورد کرده  این بار با ژستی کاملا ً محافظه کارانه و از دریچه ی دوربین روی دست و گاهی روی سه پایه! تصویری خاکستری از شاخ به شاخ شدن این دو تیم به نمایش در می آورد که هیچ شباهتی به آن شعر پر از اعتراض ندارد.

اجازه بدهید شعر«امیری اسفندقه» را یک بار دیگر با هم بخوانیم:

حضور گم شده ی صد هزار آدم گم

حضور وحشی رنگ

طنین نعره ی مسلول و خنده ی مسموم

طنین دغدغه ، جنگ

یکی به عربده گفت : درود بر آبی

به هر کجا که روی رنگ آسمان آبی ست

به طعنه گفت کسی با غرور و بی تابی

ولی نبود آبی ، خون هیچ کس هرگز

درود بر قرمز

فضای ساده و سبز زمین ازادی

در انفجار صدای ترقه ها در دود

نود دقیقه کدورت نود دقیقه کبود...

در آستانه ی در

غریب و غمزده طفلی کنار وزنه ی پیر

به فکر سنجش وزن هزار نا موزون

و پیر مردی گنگ

تکیده،تشنه،به دنبال لقمه ای روزی

کدام استقلال؟ کدام پیروزی...؟

با آنکه «امیری اسفندقه» ،  ذات واقعی شهرآورد و ناموزون بودن تماشاچیان این رویداد ورزشی را در شعر خویش فریاد زده و جناب ده نمکی هم در روزهای آرمان گرایی اش آن را عینا ً در دست پخت گوتنبرگی اش به چاپ رسانده اما در مستند «کدام استقلال؟ کدام پیروزی؟» دیگر نه اثری از افراد ناموزون است و نه خبری از طنین خنده ی مسموم!! فقط چند نما از خودروهای آخرین مدل فوتبالیست ها و طواف کودکان فقیر بر گرد آن خودروهای کذایی!

انگار  برادر ده نمکی نشنیده  که چگونه تماشاچیان با وحدت کلمه! خواهر و مادر مربی و بازیکن و داور را مورد توجّهات ویژه ی خویش قرار می دهند! و گویی ندیده  که چگونه میلیاردها تومان از اموال بیت المال در حلقوم سیری ناپذیر فوتبال ریخته می شود به این امید که جهالت مردمان این دیار هر روز بیشتر از دیروز شود و ندانند که چه هستند و چه می خواهند!!

البته یقینا ً برادر ده نمکی از این نکات نغز به خوبی آگاه است اما چه می شود کرد که آن ماچ تاریخی فصل الخطاب همه ی اندیشه ها و حرف هاست!!!!

علی ایّ حالٍ مستند «کدام استقلال؟کدام پیروزی؟» نیز به دلیل بی بو و بی خاصیت بودن ذاتی اش جنجال چندانی به پا نمی کند و فقط چند تن از این برادران اهل توپ بازی که به زعم خودشان اهمیت فراوانی در شکل گیری تاریخ زندگی بشر دارند و در زمره ی بزرگان اند اعتراضاتی چند به برادر ده نمکی بیان می دارند که چرا موجب تشویش اذهان عمومی راجع به ورزش استراتژیک و بین المللی فوتبال شده  و ثروت مشروع! این عزیزان را زیر سوال برده است!!

دوران مستندسازی یا به تعبیر بهتر مستندبازی! برادر ده نمکی اگر چه از منظر فرم دوران مهمی در زندگی هنری! وی محسوب نمی شود اما از نظر محتوایی به خوبی به مخاطب می فهماند که در ذهن فیلمساز چه می گذرد و خط سیر وی در آینده چه خواهد بود.

ادامه دارد...


 
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن 1391ساعت 10:23  توسط عاشق  | 

حتما بسیار پیش آمده که در موقعیتی قرار گرفته‌اید که نمی‌دانسته‌اید مشکل‌تان را چگونه حل کنید یا اینکه نسبت به شرایط حقوقی محقق شدن آن فعل و آثار احتمالی آن آگاه کافی نداشته‌اید. در مجموعه نوشتاری تحت عنوان «آیا می‌دانید» شما را با برخی از این موارد آشنا می‌کنیم.
 

به گزارش سیتنا به نقل از ایسنا، مجموعه «آیا می‌دانید» با یادآوری برخی نکات حقوقی که با زندگی روزمره انسان‌ها سر وکار دارد، تلاش خواهد کرد تا بر داشته‌های حقوقی شما در این حوزه بیفزاید. بخش اول این مجموعه به این شرح است:

آیا می‌دانید؟

عوامل تولید،‌ تکثیر و توزیع آثار سمعی و بصری مستهجن حسب مورد به مجازات مفسد فی‌الارض، حبس، شلاق، جزای نقدی، ضبط تجهیزات مربوطه و محرومیت از حقوق اجتماعی محکوم می‌گردند.

آیا می‌دانید؟

نگهداری نوار،‌ دیسکت و لوح‌های فشرده مستهجن و مبتذل جرم بوده و دارنده به مجازات جزای نقدی و ضبط تجهیزات مربوطه محکوم می‌گردد.

آیا می‌دانید؟

عامل انتشار آثار مستهجن و مبتذل از طریق سایت‌های کامپیوتری و بلوتوث به مجازات شلاق (۳۰ تا ۷۴ ضربه) و جزای نقدی (۱۰ تا ۵۰ میلیون ریال) و محرومیت از حقوق اجتماعی (۲ تا ۵ سال) محکوم می‌گردند.

آیا می‌دانید؟

برای ارسال و ابلاغ اظهار نامه می توانید به دفاتر مشخص در دادگستری یا ادارات ثبت اسناد مراجعه کنید.

آیا می‌دانید؟

هر کس می‌تواند قبل از طرح دعوا در مراجع قضایی حق خود را با ارسال اظهارنامه از دیگری مطالبه کند.

آیا می‌دانید؟

در صورت عدم طرح دعوا در مراجع قضایی می‌توانید برای برابر با اصل نمودن مدارک و اسناد به ادارات ثبت اسناد و دفاتر اسناد رسمی مراجعه کنید.

آیا می‌دانید؟

برای شکایت از تصمیمات و دستورات مقامات دولتی و شهرداری‌ها، باید به دیوان عدالت اداری مراجعه کنید.

آیا می‌دانید؟

دادخواهی حق مسلم هر فرد است و هر کس می تواند به منظور دادخواهی به دادگاه‌های صالح مراجعه نماید.

آیا می‌دانید؟

در صورت مفقود نمودن چک باید فوراً‌ موضوع را ابتدا به بانک مربوط و سپس به دادسرای عمومی و انقلاب اطلاع دهید.

آیا می‌دانید؟

در صورت مفقود شدن اسناد و مدارک در برخی موارد بدون مراجعه به مراجع قضایی می‌توانید به سازمان‌ها و ادارات مربوط مراجعه کنید؟ و در برخی دیگر نیز باید با مراجعه به کلانتری محل و سپس شورا‌های حل اختلاف و دریافت معرفی نامه و اعلام مفقودی، نسبت به اخذ المثنی مدارک خود اقدام کنید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1391ساعت 15:18  توسط عاشق  | 

cbc

Student : What is a CBC

 

دانش پژوه : آزمایش CBC چه جور آزمایشی است ؟

? Student : What is a CBC

آموزشیار آزمایشگاه : یکی از آزمایش هایی که به طور معمول  انجام آن  توسط پزشکان در خواست می شود . آزمایش ( سی , بی , سی ) است .

One of the most commonly ordered laboratory tests, a blood count, also called a complete blood count (CBC)

CBC حروف اول سه کلمه انگلیسی زیر است.  

کامل=C) COMPLETE)، خونBLOOD  B)) ، شمارشCOUNT=  C))

درنتیجه : CBCبه معنای شمارش کامل  گویچه های خون است

 CBCشامل :

1- شمارش تعداد گویچه های سفید خون در میلی متر مکعب ازخون

It measures White blood cells (WBC)- 1

2- شمارش تعداد گویچه های قرمز خون در میلی متر مکعب ازخون

2- It measures Red blood cell count (RBC )

3- شمارش تعداد پلاکت های خون در میلی مترمکعب ازخون

platelet count-3

4- شمارش افتراقی گویچه های سفید خو ن( تعیین Diff)

4-Count white blood cell differential 

5 - اندازه گیری مقدارهماتوکریت  خون    1 *  2  * 3  *  4

5-Hematocrit (HCT) measure

6- تعیین مقدار مقدارهموگلوبین خون 

measure (Hemoglobin (HGB- ۶

7- تعیین اندیکس های  (index)  گویچه های قرمز خون

7- RBC Index

الف: تعیین میانگین حجم یک گویچه قرمز

A-The size of the red cells (MCV)

ب: تعیین میانگین مقدار هموگلوبین در یک گویچه قرمز و غیره.....

etc،B -As well as the mean cell hemoglobin(MCH)

ج : گزارش مرفولوژی گویچه های قرمزخون  

C -Red Blood Cell morphology report

D -Immature cells report                                                  د: گزارش سلولهای نارس

ه: گزارش انگل خونی از جمله انگل مالاریا در صورت مشاهده

  E - Malaria Parasit report

آزمایش CBC به طور کامل توسط کارشناس آزمایشگاه انجام می گردد که نتیجه آن  بسیار ارزشمنداست

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1391ساعت 17:57  توسط عاشق  | 

کامیابی

زندگي تفسير سه کلمه است :

 

خنديدن .... بخشيدن .... و فراموش کردن ....

 

پس.... بخند .... ببخش .... و فراموش کن

 

                                راز کامیابی

kabotar.kabotar.kabotar.kabotar.kabotar.kabotar.kabotar.kabotar.

  • راز کامیابی در این است که شاد باشی.
  •  
  • راز کامیابی در سخاوت داشتن است اگر نعمت های زندگی را با دیگران قسمت کنی وفور نعمت به سویت سرازیر میشود.
  •  
  • راز کامیابی در این است که برای پیشرفت خودت از خصوصیات مثبت دیگران استفاده کنی .
  •  
  • راز کامیابی این است که به خودت و به دیگران به نعمت های زندگی ات ایمان داشته باشی .
  • راز کامیابی لذت بردن از هر چیز ساده است.
  •  
  • راز کامیابی در دانستن آن است که مردم بهترین سرمایه اند و برای همه یک دوست واقعی باش.
  •  
  • راز کامیابی دانستن آن است که نمیتوان با تحقیر دیگران و نادیده گرفتن حقوق آنها کامیاب شد. با دیگران مهربان باش و به آنها احترام بگذار که هم شرط رسیدن به کامیابی وهم مداومت کامیاب بودن است .
  •  
  • راز کامیابی در این است که در لحظه زندگی کنی نه در داشته های گذشته و پیروزی های آینده.
  •  
  • از کامیابی برای کمک به دیگران استفاده کن نه اینکه با خود خواهی آن را برای خودت احتکار کنی که در این صورت فاسد میشود .
  •  
  • راز کامیابی در این است که بدانی هر چقدرهدف بلندتر باشد برای فتح آن تلاش بیشتر لازم است و آدم ترسو و ضعیف هرگز موفق نخواهد شد.موفقیت متعلق به کسانی است که تا به هدفهای شان نرسیده اند استراحت نمیکنند . 
  •   
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 15:36  توسط عاشق  | 

شما چاق هستید یا لاغر؟
 
اگه میخواهید متوجه بشید یه سری
 
به این نشانی بزنید
 
خودتون می بینید
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 11:33  توسط عاشق  | 

رسیدن

رسیدن هم مثل نرسیدن سخت است،

رسیدن آداب دارد،

وقتی رسیدی باید بمانی، باید بسازی،

باید مدام یادت باشد که چه قدر زجر کشیدی تا رسیدی،

که آرزویت بوده برسی،

وقتی رسیدی باید حواست باشد تمام نشوی . . .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 10:3  توسط عاشق  | 

تمرین معنوی 1

 

ثانیه ها و لحظه ها درگذدرند، دست در دست و مدام و پیاپی و ما نیز در شتابی بی صدا از تونل تجربه ای به تجربه ای دیگر....

انسان در تلاش بی امان دویدن در کوچه پس کوچه های آرزو کلونن کدامین در را می کوبد؟در جستجوی چیست؟

چه کسی می تواند بگوید خوشبختی در پس کدامین آرزو آرمیده است؟

مادامی که خوشبختی بیرون از وجود ماست در غفلتی مایوسانه هر لحظه در حال خلقت جهنم و در اظطراب از دست دادن بهشت خویشیم .

خداوندا یاریم ده یک آن به خویش باز گردم و با تصمیمی شجاعانه در تحول خویش مشتاق باشم .

من با خود عهد می بندم امروز سراسر در آگاهی احترام به خویش بوده، در تمام روز رفتارم نسبت به خویش با احترام، دقت، حوصله و مهربانی باشد

امروز من برای خود وقت می گذارم و به خود اهمیت می دهم .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 9:57  توسط عاشق  | 

نصایح کورش به پسرش

 

حافظ :


اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را


به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را .

************************************

صا ئب تبریزی :


اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را


به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را


هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد


نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را .

************************************

شهریار :


اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را


به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را


هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد


نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را


سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند


نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را

 

آنچه را گذشته است فراموش کن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر

قبل از جواب دادن فکر کن

هیچکس را تمسخر مکن

نه به راست و نه به دروغ قسم مخور

خود برای خود، زن انتخاب کن

به شرر و دشمنی کسی راضی مشو

تا حدی که می توانی، از مال خود داد و دهش نما

کسی را فریب مده تا دردمندنشوی

از هرکس و هرچیز مطمئن مباش

فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی

بیگناه باش تا بیم نداشته باشی

سپاس دار باش تا لایق نیکی باشی

با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی

راستگو باش تا استقامت داشته باشی

متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی

دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی

معروف باش تا زندگانی به نیکی گذرانی

دوستدار دین باش تا پاک و راست گردی

مطابق وجدان خود رفتار کن که بهشتی شوی

سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی

روح خود را به خشم و کین آلوده مساز

هرگز ترشرو و بدخو مباش

در انجمن نزد مرد نادان منشین که تو را نادان ندانند

اگر خواهی از کسی دشنام نشنوی کسی را دشنام مده

دورو و سخن چین مباشانجمن نزدیک دروغگو منشین

چالاک باش تا هوشیار باشی

سحر خیز باش تا کار خود را به نیکی به انجام رسانی

اگرچه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار مزن تا تو را نگزد و نمیری

با هیچکس و هیچ آیینی پیمان شکنی مکن که به تو آسیب نرسد

مغرور و خودپسند مباش، زیرا انسان چون مشک پرباد است و اگر باد آن خالی شود چیزی باقی نمی ماند

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 12:1  توسط عاشق  |